تبليغاتX
شــــــــــور حسینــــــــــی
به وبلاگ شــــــور حسینـــــــی خوش آمدید
 عنايت قمر بني هاشم عليه السلام به اهل سنت

 

عنايت قمر بني هاشم عليه السلام به اهل سنت

 

    چرا سفره نذر حضرت اباالفضل العباس عليه السلام برگزار كرده است؟

 

جناب حجه الاسلام و المسلمين آقاي شيخ روح الله قاسم پور از فضلاي محترم بابل طي نامه‌اي سه كرامت به انتشارات مكتب الحسين عليه السلام فرستاده‌اند، كه دو كرامت آن در قسمت عنايات قمر بني هاشم عليه السلام به شيعيان نقل شد و اينك كرامتي ديگر در اين قسمت مي‌آوريم.

جناب حجه الاسلام آقاي حاج شيخ علي رباني خلخالي اميدوارم در راه خدمت به اهل بيت عليهم السلام موفق و سربلند باشيد، كثرالله امثالكم، سه كرامت از علمدار كربلا، حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام را به عرض شما مي‌رسانم:

1. در سال 1364 در كردستان مشغول تدريس بودم. يكي از برادران اهل سنت به ما رجوع كرد كه سفرة حضرت ابوالفضل عليه السلام دارم. خيلي تعجب كردم. به هر صورت، قبول كردم. روز جمعه بود، به خانة اين برادر اهل سنت رفتم. دو اتاق پر از برادران اهل سنت بود. در وسط اين دو اتاق، يك هال كوچك قرار داشت. صندلي گذاشتند و من منبر رفتم. اين برادر اهل سنت در كنار من بود. از اول منبر تا آخر، ايشان خيلي حال خوشي داشت. در حين سخنراني نيز، خانمهاي اهل سنت به طور مكرر در دستم پول مي‌گذاشتند و مي‌گفتند: نذر حضرت علي اكبر عليه السلام، نذر حضرت علي اصغر عليه السلام... بعد از منبر، مرا دعوت به ناهار كردند. بعد از صرف ناهار، هنگام خداحافظي چيزي به عنوان حق الزحمه مي‌خواستند به من بدهند كه قبول نكردم و گفتم: همين كه به من اجازه داديد در خانة شما از علمدار كربلا سخن بگويم مرا كفايت مي‌كند. او قبول نكرد. براي پذيرفتن مزد منبر، يك شرط گذاشتم و آن اينكه بگويد چرا سفرة نذر حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام برگزار كرده است؟! (در خور ذكر است من تا به حال، سفره‌اي به آن رنگيني نديده‌ام). گفت برايت خواهم گفت و چنين تعريف كرد:

من ناراحتي قلبي داشتم، هر چه دكتر رفتم اثر نداشت. حتي دكتر خوبي در تبريز بود، به او مراجعه كردم ولي از او هم فايده‌اي نديدم. دست آخر همة دكترها جوابم كردند و مرا به خانه آوردند. كاملا نااميد بودم و در خانه افتاده بودم. مادرم به خانة من آمد و گفت: فرزندم حالت چطور است؟ گفتم چه حالي مادر؟! گفت: نمي‌خواهي به دكتر بروي. گفتم به هر دكتري كه رفتم ديدي كه فايده‌اي نداشت. گفت: يك دكتر من سراغ دارم كه با يك نسخة وي شفا خواهي يافت. گفتم اين دكتر كيست، اسم او چيست و مطب او كجاست؟ گفت: او مطب ندارد و نوبتي نيست! گفتم: مادر بگو اين دكتر كيست؟ من از درد دارم مي‌ميرم. مادرم گفت: اسم دكتر، حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام فرزند علي عليه السلام است. گفتم: ما كه با آنها ارتباطي نداريم، و قهر مي‌باشيم. مادرم گفت: اينها بزرگوار هستند و عفو و بخشش آنها زياد است. و با اين حرف قلبم را آتش زد.

مادرم از من جدا شد و نزد فرزندانم رفت. كم كم حال توسلي پيدا كردم، حال خيلي خيلي خوبي پيدا كردم. گفتم: يا حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام من خيلي تعريف تو را شنيده‌ام، مرا از درد نجات بده! اي آقا، اگر پدر و مادرتان حق بوده‌اند مرا شفا بدهيد.

با گرية زيادي كه كردم به خواب رفتم. در عالم خواب ديدم كسي كه يك پارچه نور بود وارد خانه‌ام شد. بالاي سرم آمد و فرمود: برخيز! گفتم : تازه از دردم مقداري كاسته شده است، بگذار بخوابم. براي بار دوم فرمود: به تو مي‌گويم برخيز! گفتم: بگذار استراحت بكنم، تو كه هستي؟ فرمودند: تو چه كسي را مي‌خواستي؟ يادم آمد، گفتم‌: فرزند امام علي عليه السلام حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام را. فرمود: من ابوالفضل هستم، فرزند حضرت امام علي عليه السلام. فرمود: خواستة تو چيست؟ عرض كردم: قلبم ناراحت است و از درد زياد آن، طاقت من ديگر تمام شده است، يك نظر ولايي به قلبم كرد، قلبم خوب شد و از درد چند ساله راحت شدم. براي قدرداني از وي كه شفايم داد، به دست و پاي حضرت افتادم، كه از نظرم غايب شد.

در همين حال از خواب بيدار شدم و نزد مادر و عيال و فرزندانم رفتم. وقتي آنها من را با اين حال ديدند كه خود به تنهايي از جايم برخواسته‌ام، تعجب كردند و گفتند: چرا از جاي خود برخواستي؟ گفتم: مادرم، دكتر بي مطب تو آمد و مرا شفا داد!

 

   به عنايات حضرت ابوالفضل عليه السلام همسرش حامله شد !

 

جناب حجه الاسلام و المسلمين آقاي حاج شيخ علي اكبر قحطاني در 6 صفر الخير 1416 ق نقل كردند :

آقاي حاج شيخ عبدالحسين فياض دشتي مي‌گفت: شخصي از اهل سنت ساليان متمادي از فرزند محروم بود. يك روز در مراسم تعزيه حضرت امام حسين عليه السلام به باني تعزيه مي‌گويد: چنانچه حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام حاجتم را روا كند، هدايايي تقديم شما خواهم نمود.

همان شب به عنايات حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام همسرش حامله مي‌شود و حاليه مدت سه سال از وقوع اين كرامت مي‌گذرد كه هر سال ماه محرم كمكهاي نقدي و جنسي خود را به هيئت تقديم مي‌دارد.

 

    مدت ده سال بود بچه‌دار نمي‌شد !

 

يكي از موثقين از شيعه كويتي به نام محمدمراد نقل كرد كه مي‌گفت:

3. شخصي بدوي از اهل سنت، مدت ده سال بود ازدواج كرده بود ولي بچه‌دار نمي‌شد حتي به دكترهاي لندن و آمريكا مراجعه كرد و نتيجه‌اي نديد. تا اينكه يك روز آن مرد سني جريان را با محمدمراد در ميان مي‌گذارد و محمد مراد به وي مي‌گويد: من دكتري را به شما معرفي مي‌كنم كه كارش برو برگرد ندارد!

از كويت با همديگر به سمت كاظمين حركت مي‌كنند و به زيارت امام موسي بن جعفر و امام محمد جواد عليهما السلام مشرف مي‌شود و مدت ده روز در آنجا مي‌مانند. پس از ده روز به طرف سامراء حركت مي‌كنند و مرقد امام علي النقي و امام حسن عسگري عليهما السلام را زيارت مي‌كنند. سپس به نجف اشرف مي‌روند و به زيارت حضرت علي بن ابيطالب عليهما السلام نائل مي‌شوند و بعد از آن عازم كربلا مي‌شوند و به زيارت امام حسين عليه السلام و حضرت قمر بني هاشم عليه السلام مي‌روند.

ده روز هم در اينجا توقف مي‌كنند و به زيارت مي‌پردازند و سپس به كويت برمي‌گردند.

پس از چهل روز آثار حاملگي در همسر مرد سني ظاهر مي‌شود و او به محمدمراد كه شيعه بوده است مي‌گويد: مژده مژده كه همسرم حامله شده است! باري، مرد سني پس از گذشت چندين سال، داراي يازده فرزند شده و اسم هر يك از فرزندانش را نيز به نام علي عليه السلام و فرزندان علي عليه السلام مي‌گذارد.

اين است عنايات اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام.

 

    دكتر مجانا معالجه مي‌كند !

 

جناب حجه الاسلام آقاي شيخ عبدالحميد بحراني دشتي در تاريخ 1412 هـ ق اظهار داشتند كه جناب آقاي حاج عبدالحميد ابوامير كه مردي است متدين و در كشور قطر به شغل قالي فروشي اشتغال داشته و معمولا در كارهاي خير موفق مي‌باشد، روزي براي من نقل كردند كه :

4. من دوستي داشتم از اهل تسنن، كه مدت سيزده سال بود ازدواج كرده بود ولي در اين مدت بچه‌دار نشده بود. يك روز به ايشان گفتم كه من دكتري سراغ دارم كه شما را مجانا معالجه مي‌كند. تا اين جمله را شنيد خوشحال شد و گفت خدا رحمت كند پدر و مادر شما را مرا به او راهنمايي كن. گفتم: امشب ما در منزل مجلسي به نام حضرت عباس عليه السلام داريم. تو امشب به خانة ما بيا و كار به عقيده خودت نداشته باش.

حاج ابوامير مي‌گويد: آن شب ايشان به منزل ما آمد و در مجلس روضه حضرت قمربني هاشم عليه السلام شركت كرد. پس از برگزاري روضه و صرف شام، يك بشقاب همراه خود به منزل برد و عيال وي نيز از غذاي حضرت اباالفضل عليه السلام خورد. چندي پس از آن تاريخ آن دو به بركت توسل به حضرت قمر بني هاشم عليه السلام صاحب فرزند شدند.

 

 خدا به بركت ابوالفضل شما پسري به من داده است !

 

جناب حجه الاسلام و المسلمين سلالت السادات آقاي حاج سيد حسن نقيبي همداني صاحب تأليفات كثيره كه هم اكنون در آستانة مقدسة كريمة اهل بيت حضرت فاطمة معصومه عليها السلام مشغول خدمت مي‌باشند، طي نامه‌اي در تاريخ 7/3/76 شمسي برابر 21 محرم الحرام 1418 هـ ق چنين نوشته‌اند:

5. برادر ارجمند، جناب حجه الاسلام و المسلمين آقاي حاج شيخ علي رباني خلخالي دامت افاضاته، با توجه به اخلاص و اردات و  يژه‌اي كه نسبت به آستان مقدس امام معصوم به ويژه سالار شهيدان و شهداي كربلا سلام الله عليهم داريد و سالها پيش در اين زمينه زبان و بيان خود را مصروف داشته‌ايد، تا آنجا كه معجزات و كرامات بندة خاص و خالص خدا علمدار كربلا را - در حد توان - گردآوري كردم و براي تشنگان زلال كوثر ولايت، ارمغاني بس ارجمند فراهم ساخته‌ايد، اينجانب نيز كرامتي را كه خود شاهد بودم تقديم حضور عالي مي‌كنم تا در كتاب شريفتان به سمع خوانندگان عزيز برسانيد.

سال 1339 يا 40 خورشيدي بود كه براي نخستين بار از نجف اشرف به شهر شمالي عراق كركوك مسافرت كردم تا با مردم آن سامان آشنايي حاصل كرده و زمينة تبليغي آنجا را به دست آورم. در محلة (تسعين) با يكي زا دوستان روحاني كه بومي و اهل آنجا بود وهمو ما را بدان خطه برده بود، به مسجدي رفتيم كه آنرا به تركي «زلفي ايونين جامعي» مي‌گفتند يعني:‌ «مسجد خاندان زلفي» و باني اصلي آن دو برادر به نامهاي «حاج جلال افندي» و «حاج جعفر» بودند. در ميان حيات مسجد بر روي نيمكتي نشسته گرم صحبت بوديم كه مردي حدودا چهل ساله از در وارد شد، و يك گوني بزرگ شكر به مسجد داد. او را دعوت به نشستن و صرف چاي نموديم، او نيز كنار ما نشست. پس از احوالپرسي از نامش سؤال كردم، با خنده و تبسم گفت: ببخشيد نام من عثمان است! با شنيدن نام عثمان فكر كردم او با من شوخي مي‌كند، و مي‌خواهد مرا نسبت به برادران اهل تسنن كه در آن منطقه اكثريت سكنه را تشكيل مي‌دادند آزمايش كند. با خنده رويي گفتم با من شوخي مي‌كني گفت: نه، واقعا اسم من عثمان است گفتم: قبلا سني بودي و شيعه شدي؟ گفت نه. گفتم: برادر شيعه نام فرزند خود را عثمان نمي‌گذارد اگر شيعه هستي چرا نامت عثمان است؟! و اگر سني هستي آوردن شكر براي مجلس عزاداري چيست؟!

گفت: من سني بودم و اكنون نيز هستم و افزود: من بچه‌دار نمي‌شدم، به دكترهاي متعدد هم كه مراجعه كردم نسخه‌ها و معاينه‌ها و آزمايش‌ها به جايي نرسيد تا آنجا كه گفتند: تو هرگز بچه‌دار نخواهي شد. نااميدي همه وجودم را فرا گرفت. يكي از دوستان من كه شيعه بود به من گفت: مي‌خواهي تو را به دكتري راهنمايي كنم كه اگر پيش او بروي بچه‌دار مي‌شوي؟ گفتم: آري،‌ اين دكتر كيست؟ گفت:

فرزند حضرت علي علمدار كربلا حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام است ولي بايد نذر كني و با اخلاص و اعتقاد در خانة او بروي. چه ما شيعه‌ها او را باب الحوائج مي‌ناميم و در مشكلات سخت به او پناه مي‌بريم من هم چون به شدت دوست داشتم بچه‌دار بشوم، نذر كرده و گفتم: اي ابالفضل،‌ اگر دوست من راست مي‌گويد كه تو باب الحوائجي و در گرفتاريها به فرياد درماندگان مي‌رسي به درگاه تو آمدم من بچه مي‌خواهم از خدا برايم فرزندي بگير تا زنده‌ام سالي يك گوني بزرگ شكر به مجلس عزاداريت تقديم مي‌كنم.

به حمدلله چند سال است كه خدا به بركت ابوالفضل العباس عليه السلام شما به من پسري داده است و پس از آن هر ساله من به نذر خود وفا مي‌كنم. بعد با خنده گفت: شما خيال مي‌كنيد باب الحوائج فقط براي شما شيعه‌هاست؟! گفتم: چرا با ديدن اين كرامت شيعه نمي‌شوي؟ گفت: همة بستگانم با من دشمن خواهند شد؛ شيعه شدن جرأت مي‌خواهد، و من نمي‌توانم.

آنكه آرزو دارد - در گور - خاك كوي خاندان پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم آذين كفنش باشد

سيدحسن نقيبي همداني

 

    مرا به ماتم العباس شيعيان ببريد

 

جناب حجه الاسلام و المسلمين حامي و مروج مكتب اهل بيت عليهم السلام آقاي شيخ سعيد سعيدي حفظه الله تعالي طي نامه‌اي كه به دفتر انتشارات مكتب الحسين عليه السلام نوشته‌اند سه كرامت را از كشور عمان نقل كرده‌اند:

6. در سال 1376 هجري شمسي مصادف با محرم الحرام 1418 هجري قمري توفيقي نصيب اين حقير سعيد سعيدي شد كه به مدت دو ماه محرم و صفر براي انجام وظيفة تبليغي به كشور عمان سفر كنم و در آنجا در بلده‌اي به نام «خابوره» كه در حدود 170 كيلومتري مسقط پايتخت عمان قرار دارد مستقر شوم. گفتني است با وجود اينكه شيعيان به طور كلي در آن كشور و به ويژه در آن شهر در اقليت مي‌باشند مع الوصف كاملا آزاد بوده و مراسم عزاداري را به نحو احسن انجام مي‌دهند و هيچ گونه محدوديتي براي آنها وجود ندارد.

در شهر خابوره برادران شيعه حسينيه‌اي به نام «مأتم العباس عليه السلام» دارند كه ساليان زيادي است مجالس عزاداري سيد مظلومان به طور مستمر در دو ماه محرم و صفر بدون وقفه و انقطاع و نيز در ماه مبارك رمضان و غيره در آن منعقد مي‌شود.

نكته قابل ذكر و توجه اين است كه امسال پس از ساليان متمادي سه كرامت در اين مأتم كه منصوب به قمر بني هاشم عليه السلام است ظاهر شد كه هر كدام به نوبه خود قابل اهميت بود و پس از بروز اين سه كرامت غير قابل انكار شيعيان از شهرها و روستاهاي مجاور به صورت فوج فوج مي‌آمدند و به تماشاي يكي از اين معاجز سه گانه كه ذكر خواهند شد مي‌نشستند زيرا هنگام بروز يكي از معاجز ثلاثه دستگاه فيلمبرداري كه هر شب در داخل مأتم قرار داشت و تصوير مجلس را به قسمت زنان منعكس مي‌كرد فورا عدسة خود را به طرف معجزه متمركز كرده و از تمامي صحنه‌ها فيلمبرداري نمود كه شيعيان و واردين با ديدن فيلم معجزه و كرامت مسرور مي‌شدند در مورد آن دو معجزة ديگر نيز واردين از مردم با خود شفايافتگان تماس گرفته مستقيما از خود آنها چگونگي ماجرا را سؤال مي‌كردند اينك معاجز و كرامات سه گانه:

كرامت اول: زني بود با چند بچه كه خود و شوهر و تمامي فاميلش از اهل سنت‌اند. اين خانم مبتلا به فلج شده بود، شوهرش مبالغ زيادي را خرج او كرد و چون از شفاي او مأيوس شد او را همراه بچه‌ها به خانة پدرش برد چه تصميم گرفته بود كه زن را طلاق داده و همسر ديگري اختيار كند. خانم مزبور با وضع پريشان به خواهران خودش مي‌گويد:

ـ فردا روز هفتم محرم و نزد شيعيان روز ابوالفضل العباس عليه السلام مي‌باشد؛ خواهش مي‌كنم كه مرا به مأتم العباس شيعيان ببريد و به «علم العباس» يعني به پرچم حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام ببنديد شايد حضرت به من توجهي كند.

فردا خواهرها زير بغل خواهر فلج خود را گرفته و در حالي كه پاهاي او به زمين كشيده مي‌شد او را به داخل مأتم و مجلس در قسمت زنان آوردند و در كنار علم العباس عليه السلام نشاندند و اين امر پس از تمام شدن منبر صبح بود (در خابوره رسم بر اين است كه از شب اول محرم تا شب سيزدهم در هر روز دو مجلس برقرار مي‌شود: يكي صبح و ديگري شب. از شب سيزدهم تا نهايت ماه صفر نيز تنها شبها مجلس منعقد مي‌شود به استثناي ايام وفيات، مثل 25 محرم و 7 و 17 و 20 و 28 صفر كه مجددا اضافه بر مجالش شب، صبح‌ها نيز مجلس برقرار است.)

بهرحال زماني كه مراسم سينه‌زني شروع مي‌شود خانمي كه مسئول زنان است نزد اين خانم مفلوج آمده به او مي‌گويد : بلند شو و با زنان عزاداري كن! خانم مفلوج مي‌گويد: خانم مي‌داني كه من فلج هستم و قدرت بر قيام ندارم. او مي‌گويد: «يا ابوالفضل العباس» بگو و از جا بلند شو! آن زن مريض نيز با صداي بلند يا ابوالفضل مي‌گويد و يك مرتبه از جا بلند مي‌شود. آنگاه خود زن با تعجب به پاهاي خود دست مي‌زند و به فضل پروردگار هيچ اثري از فلج سابق در خود احساس نمي‌كند. لذا بي‌اختيار بنا مي‌كند به سر و صورت زدن و عزاداري كردن كه مردان در اثر سر و صداي زنان متوجه مي‌شوند آنها هم شور و هيجاني پيدا مي‌كنند و يك زجه و شور خاصي در مجلس به وجود مي‌آيد.

قابل ذكر است كه اين خانم از روز هفت محرم تا آخر ماه صفر نه تنها مأتم و مجلس را در روز و شب ترك نكرد بلكه هر گاه در مجلس حاضر مي‌شد خدمت هم مي‌كرد. شوهرش نيز كه از شفا يافتن وي خوشحال شده بود زن را به منزل برگرداند و زندگي مشترك خود را با خرسندي ادامه دادند.

ضمنا يادآور مي‌شود كه برادر اين خانم به اصطلاح از اهل دعوه و از وهابيها و سلفيها مي‌باشد كه نه‌تنها به مراسم عزاداري عقيده ندارند بلكه اينها را خرافه و بدعت مي‌دانند! و مبارزة با اين آثار جهت محو آنها را بر خود واجب و لازم مي‌شمارند ولي برادر وهابي وي در مقابل اين كرامت باهره و انكار ناپذير قمر بني هاشم عليه السلام سر تسليم فرود آورده است.

 

    از آقا قمر بني هاشم عليه السلام شفاي خود را گرفت

 

7. كرامت دوم : پسري دوازده ساله از اهل سنت بود كه هر روز از ساعت يازده صبح به وي حالت صرع دست مي داد و رنگ بدن او متماي به سبز مي شد. پدرش مدعي بود كه او را نزد اطباي زيادي برده و حدود سه هزار ريال عماني ، كه معادل با سه ميليون و نيم تومان ايراني مي باشد خرج اين پسر كرده ولي هيچ نتيجه اي نديده است.

مادر اين بچه بيمار فرزند خود را در روز عاشورا به مأتم العباس مذكور مي آورد و به همراه خود در قسمت زنان قرار مي دهد . طبق رسم معمول در كشورهاي حاشيه خليج فارس خطيب در روز عاشورا مقتل سيد الشهدا عليه السلام را خوانده پس از آن مراسم و سينه زني شروع مي شود و تا ساعت يك بعد از ظهر مراسم ادامه مي يابد . اين زن نيز كه همراه با بچه مريض خود از صبح زود ساعت 9 به مجلس آمده بود همراه عزداران تا ساعت يك بعد از ظهر مشغول عزاداري مي شود و در نتيجه از مرض فرزندش كه هر روز حدود ساعت يازده گرفتار حالت صرع مي شد غافل مي شود و آن را فراموش مي كند. اما پس از اتمام مراسم عزاداري يك مرتبه به يادش مي آيد كه پسرش هر روز ساعت يازده صرع مي گرفت ولي امروز آن حالت در او ايجاد نشد لذا ناخودآگاه سرو صدا مي كند و در اثر سر و صدا بقيه زنان مردها مي فهمند كه در قسمت زنان كرامتي رخ داده است .

    اين جريان در روز عاشورا اتفاق افتاد و تا آخر ماه صفر هم كه من آنجا بودم ديگر اين حالت بر آن پسر عارض نشد و در حقيقت از وجود مقدس آقا قمر بني هاشم سلام الله عليه شفاي خود را گرفت و همه مردم آن ديار آن پسر مريض را ديده بودند و شفاي او را نيز شاهد بودند .

 

    خطوط فاصل ميان آجرها در پرتو آن ظاهر شد !

 

كرامت سوم: در مأتم العباس مذكور ضريح كوچكي يك متر در يك متر مربع ساخته و آنرا به ديوار نصب كرده‌اند. كه مردم و واردين با نگاه به آن به ياد ضريح مقدس آقا ابوالفضل العباس عليه السلام مي‌افتند و گاهي هم با دست زدن به آن تبرك مي‌جويند.

در روز هفت محرم الحرام پس از اتمام منبر و شروع مراسم سينه‌زني يك مرتبه تمام كساني كه در داخل مأتم العباس حضور داشتند با چشمان خود مشاهده كردند كه يك نور قرمز رنگ بسيار قوي روي ديوار نمايا شد و همچنين روي آن ضريح كوچك نيز كه بر ديوار نصب شده قبه‌اي نوراني ظاهر گشت كه ضريح كاملا در تحت آن قبه قرار گرفت. نور قرمز رنگ روي ديوار به قدري قوي و شديد بود كه با وجود آنكه ظهور آن در روز بود نه در شب مقدار آجرهاي و خطوط فاصل ميان آجرها در پرتو آن ظاهر شد.

در خور ذكر است كه روي آجرها به اندازه يك سانت سيمان وجود دارد و پس از آنهم ملون به دو رنگ شده است اول سفيد بعد سفيد؛ و معقول نيست كه از لابه‌لاي همه اين آجرها ظهور و بروز كند البته از اين صحنه كلا فيلمبرداري شد و فيلم آن در خابوره موجود و به جاهاي ديگر نيز برده شده است.

يادآوري مي‌شود كه هنگام ظهور اين نور عجيب و تابيدن به آن ديوار همة كساني كه حاضر بودند دستمالها و لباسها و پارچه‌هاي خود را به آن موضع نور محيرالعقول مي‌ماليدند و متبرك مي‌كردند.

 

    ديدم تمام كوچه و حيات منزل ما پر از افراد كرد است !

 

فقيه فرزانه مرجع عاليقدر جهان تشيع حضرت آيه الله العظمي حاج آقاي حاج سيدمحمدحسيني شيرازي (دامت ظله الوارف) از آقاي سيدمهدي بلور فروش - در كربلا - بدون واسطه نقل مي‌كنند كه گفت:

9. يك زن سني از كردها كه ايام نوروز به كربلا مي‌آيند نزد من آمد و از مغازه مقداري جنس خريد و گفت من كسي را ندارم آيا مي‌توانم شب را در منزل شما باشم؟ گفتم: مانعي ندارد.

در منزل به همسرم گفته بود كه من نزديك ده سال است كه ازدواج كرده‌ام و اولاد دار نشده ‌ام زنم به او گفته بود: شما به حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام متوسل شويد و نذر كنيد كه اگر تا نوروز سال بعد اولاددار شدي هر چه طلا در دست و گردن داريد نذر حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام باشد.

سال بعد ايام نوروز كه روز زواري بود و من نيز سرم شلوغ بود ساعت 2 بعدازظهر به منزل رفتم. ديدم تمام كوچه و حيات منزل ما پر از افراد كرد است. بسيار نگران شده، با زحمت فراوان خودم را به صحن خانه رساندم و زنم را صدا كردم كه اين چه وضعي است و اينها را چه كسي راه داده است؟

با خنده گفت: چيزي نيست بيا بالا. گفتم: مسئله چيست؟ گفت: آن زن كرد پارسالي با فرزندش آمده كه طلاهايش را به حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام تقديم كند. اينها هم همگي افراد نازا هستند كه آمد‌ه‌اند به حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام متوسل شوند و طلاهاي خويش را نذر آن حضرت كنند.

 

    چون به حضرت توجه كرد حقش ظاهر شد !

 

حجه الاسلام و المسلمين اقاي شيخ ابراهيم صدقي طي مكتوبي به انتشارات مكتب الحسين عليه السلام چنين نقل مي‌كند:

10. حاجي محمدرضا صدقي حائري يكي از اخيار كربلا و نوادة فقيه زاهد صاحب كرامات مرحوم شيخ حمزة اشرفي حائري «قدس سره» مي‌باشد از فرزند عمويش مرحوم حمزه (فرزند حاج محمدعلي فرزند شيخ حمزه اشرفي) نقل كرد كه گفت:

زماني كه در كويت به سر مي‌بردم، قضيه‌اي رخ داد كه فهميدم اين عربهاي سني بدوي صحرانشين هم به حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام عقيده‌مندند و او را به صاحب كرامت مي‌دانند. اصل قضيه چنين بود:

يك عرب سني صاحب گاو و گوسفند براي يك نفر از شيعيان روغن مي‌آورد و با هم معامله داشتند يكي از دفعاتي كه آن عرب سني صحرانشين روغن مي‌آورد و مقدارش ده حقه بوده است (چون در آن زمان وزن كيلو معمول نبود) كاسب شيعه پس از وزن كرد خيك روغن به قصد كلاه‌برداري و اخازي از آن عرب بدوي به صاحب روغن مي‌گويد: مقدار روغن هشت حقه مي‌باشد! سني عرب كه عصايي در دست داشته با عصا در اطراف محل ايستادند آن كاسب شيعه دايره‌اي مي‌كشد و به زبان عربي مي‌گويد : «هاي خطه العباس ان كنت صادقا في قولك فأخرج منها» يعني: اين دايره مربوط به حضرت عباس عليه السلام است اگر در گفتار خود صادقي از اين دايره بيرون بيا.

وقتي آن سني دايره را كشيده و اين كلام را مي‌گويد: كاسب شيعه مي‌بيند توان حركت و خروج از دايره از وي سلب شده است، لذا به دروغي كه گفته بود اقرار مي‌كند و مي‌گويد مقدار وزن واقعي روغن همان ده حقه است.

اين كرامتي بود كه از حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام در حق آن مرد عرب صحرا نشين صادر شد چون به حضرت توجه كرد حقش ظاهر شد و آن كاسب حرام‌خوار مفتضح و رسوا گرديد.

 

|+| نوشته شده توسط آرش کوهساری در سه شنبه یکم بهمن 1387 | موضوع: عنايت قمر بني هاشم |
 
 
بالا